پیام تسلیت
با کمال تاسف و تاثر باخبر شدیم پدر بزرگ جناب آقای سعید خلیلی و مادربزرگ آقای هدایت محمودی دار فانی را وداع گفته اند از خداوند متعال برای آنها غفران الهی وبرای بازماندگان تسلی خاطر را خواستاریم.
از طرف همکلاسیها
با کمال تاسف و تاثر باخبر شدیم پدر بزرگ جناب آقای سعید خلیلی و مادربزرگ آقای هدایت محمودی دار فانی را وداع گفته اند از خداوند متعال برای آنها غفران الهی وبرای بازماندگان تسلی خاطر را خواستاریم.
از طرف همکلاسیها
اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی،بوته ای در دامنه ای باش،
ولی بهترین بوتهای باش كه در كناره راه میروید.
اگر نمیتوانی بوتهای باشی،علف كوچكی باش و چشمانداز كنار شاه راهی
را شادمانهتر كن.......
اگر نمیتوانی نهنگ باشی، فقط یك ماهی كوچك باش،
ولی بازیگوشترین ماهی دریاچه!
همه ما را كه ناخدا نمیكنند، ملوان هم میتوان بود.
در این دنیا برای همه ما كاری هست كارهای بزرگ،
كارهای كمی كوچكتر و آنچه كه وظیفه ماست،
چندان دور از دسترس نیست.
اگرنمیتوانی شاه راه باشی،كوره راه باش،
اگر نمیتوانی خورشید باشی، ستاره باش،
با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند.
هر آنچه كه هستی، بهترینش باش..........

![]()
روزها گذشت و گنجشگ با خدا هيچ نگفت .
فرشتگان سراغش را از خدا مي گرفتندیک شب پس از مدت زمان درازی بحث در رختخواب، دو برادر تصمیمی
گرفتند.با سکه قرعه انداختند و بازنده میبایست برای کار در معدن به جنوب
میرفت و برادر دیگرش را حمایت مالی میکرد تا در آکادمی به فراگیری هنر
بپردازد، و پس از آن برادری که تحصیلش تمام شد باید چهار سال بعد برادرش
را از طریق فروختن نقاشی هایش حمایت مالی میکرد تا او هم به تحصیل در
دانشگاه ادامه دهد …
آن ها در صبح روز یک شنبه در یک کلیسا سکه
انداختند. آلبرشت دورر برنده شد و به نورنبرگ رفت و آلبرت به معدن های
خطرناک جنوب رفت و برای 4 سال به طور شبانه روزی کار کرد تا برادرش را که
در آکادمی تحصیل میکرد و جزء بهترین هنرجویان بود حمایت کند. نقاشی های
آلبرشت حتی بهتر از اکثر استادانش بود. در زمان فارغ التحصیلی او درآمد
زیادی از نقاشی های حرفه ای خودش به دست آورده بود.
وقتی هنرمند جوان
به دهکده اش برگشت،خانواده دورر برای موفقیت های آلبرشت و برگشت او به
کانون خانواده پس از 4 سال یک ضیافت شام برپا کردند. بعد از صرف شام
آلبرشت ایستاد و یک نوشیدنی به برادر دوست داشتنی اش برای قدردانی از سال
هایی که او را حمایت مالی کرده بود تا آرزویش برآورده شود، تعارف کرد و
چنین گفت: آلبرت، برادر بزرگوارم حالا نوبت توست، تو حالا میتوانی به
نورنبرگ بروی و آرزویت را تحقق بخشی و من از تو حمایت می کنم.
تمام
سرها به انتهای میز که آلبرت نشسته بود برگشت. اشک از چشمان او سرازیر شد.
سرش را پایین انداخت و به آرامی گفت: نه! از جا برخاست و در حالی که اشک
هایش را پاک میکرد به انتهای میز و به چهره هایی که دوستشان داشت، خیره
شد و به آرامی گفت: نه برادر، من نمیتوانم به نورنبرگ بروم، دیگر خیلی
دیر شده، ببین چهار سال کار در معدن،چه بر سر دستانم آورده، استخوان
انگشتانم چندین بار شکسته و در دست راستم درد شدیدی را حس میکنم، به طوری
که حتی نمیتوانم یک لیوان را در دستم نگه دارم. من نمیتوانم با مداد یا
قلم مو کار کنم، نه برادر، برای من دیگر خیلی دیر شده...
بیش از 450
سال از آن قضیه میگذرد. هم اکنون صدها نقاشی ماهرانه آلبرشت دورر،قلمکاری
ها و آبرنگ ها و کنده کاری های چوبی او در هر موزه بزرگی در سراسر جهان
نگهداری می شود.
یک روز آلبرشت دورر برای قدردانی از همه سختی هایی
که برادرش به خاطر او متحمل شده بود، دستان پینه بسته برادرش را که به هم
چسبیده و انگشتان لاغرش به سمت آسمان بود، به تصویر کشید. او نقاشی
استادانه اش را صرفاً دست ها نام گذاری کرد اما جهانیان احساساتشان را
متوجه این شاهکار کردند و کار بزرگ هنرمندانه او را "دستان دعا کننده" نامیدند.
این اثر خارق العاده را مشاهده کنید:

پ.ن:اندیشه کنید و به خاطر بسپارید که مسلما رویاهای ما با حمایت دیگران تحقق می یابند...
اگه تونستي يه جفت از اين دمپايي ها رو جور كنيد!!!؟؟؟
|
تصاویر دیدنی: زیباترین باغ دنیا |
دلا روکن به مشروطی که آن هم عالمی دارد
(ایام امتحانات تسلیت باد)
به نام خالق زیبایی ها
با سلام و تشکر از اینکه به وبلاگ خودتون سر زدین هدف از درست کردن این وبلاگ صرفا آگاهی از احوال یکدیگر و تبادل اطلاعات علمی میباشد.بنا براین خواهش میکنم از پرداختن به مسائلی که موجب ناراحتی و کدورت میشود(مسائل قومی و ...)بپرهیزید.