یه کتاب به درد بخور.
مطمئن نیستم ولی فکر کنم سایت گیاهپزشکی دانشگاه تهران بود.
به نظرم خیلی کتاب خوبییه.
فرمتشم PDF ه.
مطمئن نیستم ولی فکر کنم سایت گیاهپزشکی دانشگاه تهران بود.
به نظرم خیلی کتاب خوبییه.
فرمتشم PDF ه.
دوست عزیز ملیحه پیروتی
خبردرگذشت مادرعزیزتان چنان سنگین و جانسوز است که به دشواری به باور مینشیند، ولی در برابر تقدیر حضرت پروردگار چارهای جز تسلیم و رضا نیست؛
خداوند قرین رحمتش فرماید
*ما را در غم خود شریک بدان*
مسافران ديگر برای او حسرت ميخوردند ولی پيرمرد بدون تأمل لنگه ديگر كفشش را نيز از پنجره به بيرون انداخت.
ديگران بسيار تعجب كردند!!!
پير مرد گفت: يك لنگه كفش نو براي من بی استفاده بود ولی اگر كسی يك جفت كفش نو بيابد خيلی خوشحال ميشود...


دلــم، یک کوچـه میخواهد ، بی بن بستـــــ …
و یکـــــ خــدا که با هم کمی راه برویــم …
همین …
دعایی به حال بیابان کنید.........
مگسي را کشتم
نه به اين جرم که حيوان پليدي است
بد است
و نه چون نسبت سودش به ضرر يک به صد است
طفل معصوم به دور سر من مي چرخيد
به خيالش قندم
اي دو صد نور به قبرش بارد
مگس خوبي بود
من به اين جرم
که از ياد تو بيرونم کرد
مگسي را کشتم 
در حضور خارها هم مي شود يک ياس بود
در هياهوي مترسک ها پر از احساس بود
دست در دست پرنده
بال در بال نسيم
ساقه هاي هرز اين بيشه ها را داس بود
کاش مي شد حرفي از "کاش مي شد"هم نبود
هرچه بود احساس بود و عشق بود و ياس بود
بدینوسیله به اطلاع کلیه دانشجویان هم کلاسی میرساند که تغییر کلاس خاکشناسی از روز چهارشنبه به یکشنبه امکان پذیر نیست.
علت: مخالفت برخی از همکلاسیها بدلیل عدم هماهنگی برنامه هاشون.
بچه های عزیز کلاس من الآن نمیتونم رو صندلی داغ بشینم.
۱.راستش مودم کامپیوترم منفجرشده و الآن نمیتونم تندتند بیام به وبلاگ سرزنم.
۲.بعدشم درباره ی صندلی داغ اختلافها هنوز زیاده(بذارید ببینیم آقای محمودی ومحمدیان به کجا میرسن؟)
۳.از همه مهمتر:اصلا کسی تو نظرات پست انتخاب نفر بعدی اسمی از من نیاورده!{چجوری من انتخاب شدم؟ خدا میدونه!
}
لپ مطلب:آقا من الآن نمیتونم رو صندلی داغ بشینم.ولي:
قول ميدم بعداً اگر خواستيد به همه سوالات صندلي داغ جواب بدم.![]()
بازم نظرات پست رو باز ميذارم اگه سوالي بود من حاضرم جواب بدم {يعني از نشستن رو صندلي ترسي ندارم و انصراف هم نميــــدم.فقط اگه خواستيد بعداً نوبتم باشه راحت تره.}
شخصی درون زندانی حبس شده است. اتاقی که این شخص در آن نگاهداری می شود دو در دارد که یکی به سمت چوبه دار راه دارد ولی دیگری به بیرون زندان راه دارد و منجر به آزادی زندانی می شود. هر یک از این درها یک نگهبان دارد که یکی ازآنها همیشه راست می گوید و دیگری همیشه دروغ و هر دو از اینکه کدام در به کجا راه دارد و نیز از راستگویی یا دروغگویی نگهبان دیگر آگاهند.
زندانی ما حق دارد تنها یک سوال از یکی از نگهبان ها بپرسد و سپس یکی از درها را انتخاب کند. در ضمن نگهبان ها فقط با “بلی” یا “خیر” پاسخ می دهند. او چطور می تواند با تنها یک سوال دری که به سوی آزادی باز می شود را پیدا کند؟!
قبل از اینکه پاسخ را در ادامه مطلب ببینید کمی فکر کنید!

دانشجو در کشور...
ژاپن.مصر.هند.عراق.چین.اسرائیل
.گینه.کوبا.و...
+
ایران
بابت این که مطلب تووبلاگ نمیذارم یه معذرت خواهی بهتون بدهکارم.
راستش چند روزیه که باخانمها: پوریامنش وجلیلیان مشهدیم.
دسترسی به اینترنتم حدود ۰٪ میباشد.
برای همه همکلاسیهای گلمون دعاکردیم.
تا یه مدت خداحافظ.![]()