یه کتاب به درد بخور.

این کتاب رو از یکی از سایت های مربوط به رشته مون دانلود کردم.

مطمئن نیستم ولی فکر کنم سایت گیاهپزشکی دانشگاه تهران بود.

به نظرم خیلی کتاب خوبییه.

فرمتشم PDF ه.

Download

یادم رفته بودن  این چیزا...


۱٫ مرد را به عقلش نه به ثروتش
۲٫ زن را به وفایش نه به جمالش
۳٫ دوست را به محبتش نه به کلامش
۴٫ عاشق را به صبرش نه به ادعایش
۵٫ مال را به برکتش نه به مقدارش
۶٫ خانه را به آرامشش نه به اندازه اش
۷٫ اتومبیل را به کاراییش نه به مدلش
۸٫ غذا را به کیفیتش نه به کمیتش
۹٫ درس را به استادش نه به سختیش
۱۰٫ دانشمند را به علمش نه به مدرکش
۱۱٫ مدیر را به عمل کردش نه به جایگاهش
۱۲٫ نویسنده را به باورهایش نه به تعداد کتابهایش
۱۳٫ شخص را به انسانیتش نه به ظاهرش
۱۴٫ دل را به پاکیش نه به صاحبش
۱۵٫ جسم را به سلامتش نه به لاغریش
۱۶٫ سخنان را به عمق معنایش نه به گوینده اش

تسلیت

 

دوست عزیز ملیحه پیروتی

خبردرگذشت مادرعزیزتان چنان سنگین و جانسوز است که به دشواری به باور می‌نشیند، ولی در برابر تقدیر حضرت پروردگار چاره‌ای جز تسلیم و رضا نیست؛

خداوند قرین رحمتش فرماید

*ما را در غم خود شریک بدان*

لنگه كفش

پيرمردی سوار بر قطار به مسافرت ميرفت. بر اثر بي احتياطی يك لنگه كفش او از پنجره به بيرون افتاد.

 مسافران ديگر برای او حسرت ميخوردند ولی پيرمرد بدون تأمل لنگه ديگر كفشش را نيز از پنجره به بيرون انداخت.

ديگران بسيار تعجب كردند!!!

 

پير مرد گفت: يك لنگه كفش نو براي من بی استفاده بود ولی اگر كسی يك جفت كفش نو بيابد خيلی خوشحال ميشود...

 

حسین (ع)بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود افسوس که به جای افکارش زخم های تنش را نشانمان دادند .

.عید همگی مبارک.

کاش

 

کـــــــــــاش گاهی زنــــــــــــــــــدگی از اینا داشت

 

 ιι ] [] []►►]

تخم مرغ (هلکه/یومورتا)

بنظرتون باتخم مرغ میشه چیکارا کرد؟
ادامه نوشته

دل تنگ

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود ...
گاهی دلم برای باورهای گذشته ام تنگ می شود ...
گاهی دلم برای پاکیهای کودکانه ی قلبم میگیرد ...
گاهی دلم از آنهایی که در این مسیر بی انتها آمدند
و رفتند خسته می شود ...
گاهی دلم از کسانی که ناغافل دلم را میشکنند میگیرد ...
گاهی آرزو میکنم ای کاش ...
دلی نبود تا تنگ شود ...
تا خسته شود ...
تا بشکند ...

دلــم، یک کوچـه میخواهد ، بی بن بستـــــ …

و یکـــــ خــدا که با هم کمی راه برویــم …

همین …

باران...

اگر یادتان بود و باران گرفت....

دعایی به حال بیابان کنید.........

برگه ریاضی انیشتین دوران

 بابه پایان رسیدن امتحانات واتمام تصحیح برگه هاتوسط دبیران واساتیدتوجه شمارابه دیدن برگه ی امتحانی این نابغه ی معاصرجلب می کنم

قتل عمد

به تو مي انديشم

مگسي را کشتم

نه به اين جرم که حيوان پليدي است 

بد است                                                       

و نه چون نسبت سودش به ضرر يک به صد است

طفل معصوم به دور سر من مي چرخيد

به خيالش قندم

اي دو صد نور به قبرش بارد

مگس خوبي بود

من به اين جرم

که از ياد تو بيرونم کرد

مگسي را کشتم  

در حضور خارها هم مي شود يک ياس بود


در هياهوي مترسک ها پر از احساس بود


دست در دست پرنده


بال در بال نسيم


ساقه هاي هرز اين بيشه ها را داس بود


کاش مي شد حرفي از "کاش مي شد"هم نبود


هرچه بود احساس بود و عشق بود و ياس بود

سلام

بدینوسیله به اطلاع کلیه دانشجویان هم کلاسی میرساند که تغییر کلاس خاکشناسی از روز چهارشنبه به یکشنبه امکان پذیر نیست.

علت: مخالفت برخی از همکلاسیها بدلیل عدم هماهنگی برنامه هاشون.

آقابیا تا زندگی معنا بگیرد...

 
آقابیا تا این شکسته کشتی ما،

 
 آرام راه ساحل دریا بگیرد...

 
آقا بیا تا کی دو چشم انتظارم،

 
شب‌های جمعه تا سحر احیا بگیرد...
نیمه شعبان مبارک

پوزش

سلام به همگی.

بچه های عزیز کلاس من الآن نمیتونم رو صندلی داغ بشینم.

۱.راستش مودم کامپیوترم منفجرشده و الآن نمیتونم تندتند بیام به وبلاگ سرزنم.

۲.بعدشم درباره ی صندلی داغ اختلافها هنوز زیاده(بذارید ببینیم آقای محمودی ومحمدیان به کجا میرسن؟)

۳.از همه مهمتر:اصلا کسی تو نظرات پست انتخاب نفر بعدی اسمی از من نیاورده!{چجوری من انتخاب شدم؟ خدا میدونه!}

لپ مطلب:آقا من الآن نمیتونم رو صندلی داغ بشینم.ولي:

قول ميدم بعداً اگر خواستيد به همه سوالات صندلي داغ جواب بدم.

بازم نظرات پست رو باز ميذارم اگه سوالي بود من حاضرم جواب بدم {يعني از نشستن رو صندلي ترسي ندارم و انصراف هم نميــــدم.فقط اگه خواستيد بعداً نوبتم باشه راحت تره.}

معما!

تست هوش معمای زندانی:

شخصی درون زندانی حبس شده است. اتاقی که این شخص در آن نگاهداری می شود دو در دارد که یکی به سمت چوبه دار راه دارد ولی دیگری به بیرون زندان راه دارد و منجر به آزادی زندانی می شود. هر یک از این درها یک نگهبان دارد که یکی ازآنها همیشه راست می گوید و دیگری همیشه دروغ و هر دو از اینکه کدام در به کجا راه دارد و نیز از راستگویی یا دروغگویی نگهبان دیگر آگاهند.

زندانی ما حق دارد تنها یک سوال از یکی از نگهبان ها بپرسد و سپس یکی از درها را انتخاب کند. در ضمن نگهبان ها فقط با “بلی” یا “خیر” پاسخ می دهند. او چطور می تواند با تنها یک سوال دری که به سوی آزادی باز می شود را پیدا کند؟!

قبل از اینکه پاسخ را در ادامه مطلب ببینید کمی فکر کنید!

معمای زندانی (تست هوش)

ادامه نوشته

student

دانشجو در کشور...

ژاپن.مصر.هند.عراق.چین.اسرائیل.گینه.کوبا.و...

+

ایران

ادامه نوشته

سلام بچه ها

بابت این که مطلب تووبلاگ نمیذارم یه معذرت خواهی بهتون بدهکارم.

راستش چند روزیه که باخانمها: پوریامنش وجلیلیان مشهدیم.

دسترسی به اینترنتم حدود ۰٪ میباشد.

برای همه همکلاسیهای گلمون دعاکردیم.

تا یه مدت خداحافظ.

جدی جدی!

مي دوني فرق روز پدر با روز مادر چيه ؟
 
 
روز مادر طلا فروشي ها شلوغ مي شه
اما
روز پدر جوراب فروشي ها ..
مي دوني شباهشتون چيه ؟
 
 
پول هر دو از جيب بابا مي ره

مادرم...

هزینه عشق!

ادامه نوشته