اطلاعيه
با سلام
از تمامي همكلاسي هاي محترم كه مايل اند عضو نويسندگان وبلاگ شوند درخواست دارم كه در بخش نظرات همين پست تمايل خود را ابراز نمايند.
با تشكر از همكاري شما دوستان
با تشكر از همكاري شما دوستان



















در حضور خارها هم مي شود يک ياس بود
در هياهوي مترسک ها پر از احساس بود
دست در دست پرنده
بال در بال نسيم
ساقه هاي هرز اين بيشه ها را داس بود
کاش مي شد حرفي از "کاش مي شد"هم نبود
هرچه بود احساس بود و عشق بود و ياس بود
شریعتی
شه معمو پروانه نیمه تو گه رفتارم مه که گه ر به سوتم به و غه مه عشقی تو شه تم ده که
به و نیه گاه ت دربه در بوم تو سیری دونیا مه که من ئه سیری توم و توش وا عاشقانه ئه سیرم به که
عاشقم وا تا ده سو ته م مه نعی دیدارم مه که شه تی تو مه کی ده زانی مردنیش هاوار ده که
ره نگی زردم وا ده هنه که دلم تیمار ده که تو به زانه که ئم غه ریبیه مردنیش داوا ده که
سد هه زار که س گه له دونیا بیتو ئه سیرم به که من ده لم تا تو به زانی عشقی تو چی م له ده که

کارگر خسته سکه ای از جیب لباس کهنه اش درآورد تا صدقه بدهد.
ناگهان جمله ی روی صندوق را دید و منصرف شد.......
جوان امروزی
من از غم تنهایی خویش ناله کرده ام
من از غم تنهایی خویش ناله کرده ام در دل نوشته ام تو را بهانه کرده ام
غم د ل خسته ام با تو تقسیم کرده ام قصه دل از برای تو تفسیر کرده ام
در هر نفسم اسم تو را ذکر کرده ام در سیا هی شب به تو فکر کر دهام
من نام تو راغ به هر بهانه فریاد کرده ام دل شکسته از قفس آزاد کرده ام
من حدیث عاشقی کوته کرده امدر این قفس
بی تو عاقبت بمیرم در این قفس
گرچه از وادی حسرت احسان فلک پیر شدیم
چرا به دفتر عشق ...
ای خدای روح وقلم....
به غیر حسرت وحیرت....
نمی زنی رقمی
به عشق کوش
که دل تو ره نکند
نه ماجرای وجودی ....
نه وحشت عدمی.....
شکار شددل تنگبه یک نگاه وهذر
ز شیر گیری آهوی .......... نعمتی بود که از هستی خودسیر شدیم
گرچه از خوشه تذبیر نچیدیم گلی
این قدر بود که تسلیم به تقدیر شدیم
خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست،
خدا در مسیری که به تنهایی آن را سپری می کنی نیست،
خدا آن جا نیست،
به دنبالش نگرد.

خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست.
در قلبیست که برای تو می تپد.
در چهره نورانی کودکی پاک و معصوم،
در لطافت گل رز،
خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد.
خدا آن جاست.

خدا در خانه ای است که تنهایی در آن جا نیست،
در جمع عزیزترین هایت است.
خدا در دستی است که به یاری می گیری.
در قلبی است که شاد می کنی.
در لبخندی است که به لب می نشانی.
خدا در دیر و بتکده و مسجد نیست،
لابلای کتاب های کهنه نیست،
این قدر نگرد.
گشتنت زمانیست که هدر می دهی.
زمانی که می تواند بهترین ثانیه ها باشد.
بدینوسیله به اطلاع کلیه دانشجویان هم کلاسی میرساند که تغییر کلاس خاکشناسی از روز چهارشنبه به یکشنبه امکان پذیر نیست.
علت: مخالفت برخی از همکلاسیها بدلیل عدم هماهنگی برنامه هاشون.
اما این گناه چشم است نه کوچکی ستاره.
دستهایی که کمک می رسانند مقدس ترازلبانی هستند که دعا می کنند.
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)
میلاد هشتمین آفتاب امامت و ولایت امام رضا(ع) بر همگان مبارکباد.
با عرض سلام خدمت همه ی دوستان. امیدوارم حالتون خوب باشه.
خواستم بگم از این به بعد خبرهای مربوط به کلاس(تغییرات ساعات کلاس هاو.....)رو تو بخش زمان بندی کلاس ها و امتحانات میذاریم تا همه مطلع شن.
گروه بندی درس آشنایی با کامپیوتر:
ساعت ۸:۳۰ تا ۱۰: آقایون و خانم ها:
چهل تاری-شرفی-کاکمم-باپیر-ابراهیم زاده-غفاری آذر-کوهی-عبدالله زاده- باقری-مهرفر-ابراهیمی- یونس زاده-علوی- گوزل زاده-پوریامنش-جلیلیان-آبادخواه-صادقی-دادگستر.
ساعت ۱۴ تا ۱۶: آقایون و خانم ها:
خلیلی- محمدنژاد-بابازاده- راستگو- کرم نژادی آذر-محمودی-مولودی-شاهرخی فر-حسین زاده-قربانی- پیروتی-سایق- محمدیان-فری- قلی زاده-شفیعی- دادرس-ملکی-آروند-محیر-بهادری.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
بهار گتدی گول سولدی آغلادیم
اما سیزه بیر دسته گول باغلادیم
وردیم اونو بوردان گچن ایللره
مندن آلیب داغیتسینلار سیزلره

I dreamed I had an interview with God
در رویا دیدم که دارم با خدا حرف میزنم
God asked
خدا از من پرسید
?So you would like to interview me
مایلی از من چیزی بپرسی؟
I said, If you have the time
من گفتم، اگر وقت داشته باشید
God smiled
با لبخندی گفت
My time is eternity
وقت من ابدی است
?What questions do you have in mind for me
چه پرسشی در ذهن داری که می خواهی از من بپرسی؟
I asked
پرسیدم
?What surprises you most about human kind
چه چیزی در رفتار انسان ها هست که شما را شگفت زده می کند؟
God answered
خدا پاسخ داد
That they get bored with childhood
آدم ها از بودن در دوران کودکی خسته می شوند
They rush to grow up, and then
عجله دارند زودتر بزرگ شوند، و سپس
long to be children again
حسرت دوران کودکی را می خورند
That they lose their health to make money
اینکه سلامتی خود را صرف کسب ثروت می کنند
And then
و سپس
Lose their money to restore their health
ثروتشان را دوباره خرج بازگشت سلامتیشان می کنند
That by thinking anxiously about the future
چنان با هیجان و نگرانی به آینده فکر می کنند
They forget the present
که از زمان حال غافل می شوند
Such that they live in neither the present
آنچنان که دیگر نه در حال زندگی می کنند
And not the future
و نه در آینده
That they live as if they will never die
اینکه چنان زندگی می کنند که گویی هیچوقت نخواهند مرد
And die as if they had never lived
و آنچنان می میرند که گویی هرگز زندگی نکرده اند
God's hand took mine
خداوند دستهای مرا در دست گرفت
And we were silent for a while
و ما برای لحظاتی سکوت کردیم
Then I asked
سپس من پرسیدم
As the creator of people
به عنوان خالق انسانها
?What are some of life's lessons you want them to learn
می خواهید آنها چه درسهایی از زندگی را یاد بگیرند؟
God replied with a smile
خداوند با لبخند پاسخ داد
To learn they can not make any one love them
یاد بگیرند که نمیتوانند دیگران را مجبور کنند که دوستشان داشته باشند
But they can do is let themselves be loved
اما می توانند طوری رفتار کنند که محبوب دیگران شوند
To learn that it is not good to compare themselves to others
یاد بگیرند که خود را با دیگران مقایسه نکنند
To learn that a rich person is not one who has the most
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد
But is one who needs the least
بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد
To learn to forgive by practicing forgiveness
یاد بگیرند دیگران را ببخشند با عادت کردن به بخشندگی
To learn that it only takes a few seconds to open profound wounds in those they love
یاد بگیرند تنها چند ثانیه طول می کشد تا زخمی در قلب کسی که دوستش دارید ایجاد کنید
But it can take many years to heal them
ولی سال ها طول می کشد تا آن جراحت را التیام بخشید
To learn that there are people who love them dearly
یاد بگیرند کسانی هستند که آن ها را از صمیم قلب دوست دارند
But simply have not yet learned how to express or show their feelings
ولی نمیدانند چگونه احساسشان را ابراز کنند
To learn that two people can look at the same thing
یاد بگیرند و بدانند دو نفر می توانند به یک موضوع واحد نگاه کنند
But see it differently
ولی برداشت آن ها متفاوت باشد
To learn that it is not always enough that they be forgiven by others
یاد بگیرند که همیشه کافی نیست همدیگر را ببخشند
But they must also forgive themselves
بلکه انسان ها باید قادر به بخشش و عفو خود نیز باشند
Thank you for your time, I said
سپس من از خدا تشکر کردم و گفتم
?Is there anything else you would like your children to know
آیا چیز دیگری هم وجود دارد که دوست داشته باشید تا آنها بدانند؟
God smiled and said
خداوند لبخندی زد و پاسخ داد
Just know that I am here
فقط اینکه بدانند من اینجا "با آنها" هستم
ALWAYS
