دعا

روزی روزگاری اهالی یه دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند ، در روز موعود همه مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یه پسر بچه با خودش چتر آورده بود
و این یعنی
ایمان

پایان دنیا

  اگه قرار باشه ظرف 24 ساعت دنیا به پایان برسه

  تموم خطوط تلفن،تالارهای گفتگو و ایمیلها اشغال می شه....

  همه جا پر میشه از این كه:

  رنجوندمت،پشیمونم،منو ببخش

  تو را عاشقانه می پرستم

  مراقب خودت باش.

  اما بین این همه پیام یكی تكون دهنده تره:

  همیشه عاشقت بودم ولی هیچ وقت بهت نگفتم!

  پس عشق و محبت را تقدیم آنكس كه دوستش داریم كنیم

  شاید كه دیگر فردایی نباشد.

یه کتاب به درد بخور.

این کتاب رو از یکی از سایت های مربوط به رشته مون دانلود کردم.

مطمئن نیستم ولی فکر کنم سایت گیاهپزشکی دانشگاه تهران بود.

به نظرم خیلی کتاب خوبییه.

فرمتشم PDF ه.

Download

یادم رفته بودن  این چیزا...


۱٫ مرد را به عقلش نه به ثروتش
۲٫ زن را به وفایش نه به جمالش
۳٫ دوست را به محبتش نه به کلامش
۴٫ عاشق را به صبرش نه به ادعایش
۵٫ مال را به برکتش نه به مقدارش
۶٫ خانه را به آرامشش نه به اندازه اش
۷٫ اتومبیل را به کاراییش نه به مدلش
۸٫ غذا را به کیفیتش نه به کمیتش
۹٫ درس را به استادش نه به سختیش
۱۰٫ دانشمند را به علمش نه به مدرکش
۱۱٫ مدیر را به عمل کردش نه به جایگاهش
۱۲٫ نویسنده را به باورهایش نه به تعداد کتابهایش
۱۳٫ شخص را به انسانیتش نه به ظاهرش
۱۴٫ دل را به پاکیش نه به صاحبش
۱۵٫ جسم را به سلامتش نه به لاغریش
۱۶٫ سخنان را به عمق معنایش نه به گوینده اش

باور نکن..

آزاد شو از بند خویش، زنجیر را بــاور نکن
اکنون زمان زندگیست، تاخیر را بــاور نکن

حرف از هیاهو کم بزن از آشتی‌ها دم بزن
از دشمنی پرهیز کن، شمشیر را بــاور نکن

خود را ضعیف و کم ندان، تنها در این عالم ندان
تو شاهکار خالقی، تحقیر را بــاور نکن

بر روی بوم زندگی هر چیز می‌خواهی بکش
زیبا و زشتش پای توست تقدیر را بــاور نکن

تصویر اگر زیبا نبود، نقّاش خوبی نیستی
از نو دوباره رسم کن، تصویر را بــاور نکن

خالق تو را شاد آفرید، آزاد آزاد آفرید
پرواز کن تا آرزو، زنجیر را بــاور نکن

مشاجره

شاعر زن میگه :
به نام خدایی که زن آ
فرید
حکیمانه امثال ِ من آفرید

خدایی که اول تو را از گل
و بعداً مرا از خشت آفرید!

پاسخ شاعر مرد:

به ‌نام خداوند مردآفرین
که بر حسن صنعش هزار آفرین

خدایی که از گِل مرا خلق کرد
چنین عاقل و بالغ و نازنین

خدایی که مردی چو من آفرید
و شد نام وی احسن‌الخالقین

پس از آفرینش به من هدیه داد
مکانی درون بهشت برین

خدایی که از بس مرا خوب ساخت
ندارم نیازی به لاک، همچنین

ادامه نوشته